یک داستان عاشقانهی خانوادگی بانمک
دربارهی رمان «به آنها که عاشقشان بودم» نوشتهی جنی هان
جنی هان نویسندهی کرهای آمریکایی رمان به آنها که عاشقشان بودم آنقدر خوب نوجوانها و جوانها را میشناسد و با روحیهی آنها آشناست که هر مخاطبی در هر سنی با خواندن این رمان با آن همذاتپنداری میکند. چون حتی اگر حالا نوجوان و جوان هم نباشی، جوانیهای خودت را هیچوقت فراموش نمیکنی و شاید فرزندی داشته باشی که رفتارها و افکار شخصیتهای داستان را در او ببینی.
داستان در مورد خانوادهای چهار نفره (یک پدر و سه دختر) است که پدر آمریکایی است و مادر که فوت کرده، کرهای بوده. دخترها هم علاوه بر نگهداشتن فامیل مادرشان پشت فامیل پدر، به سنتهای کرهای پایبندند. بعد از مرگ مادر دختر بزرگتر مسوولیت بیشتری به عهده میگیرد و سعی میکند با ادارهکردن خانه به همراه پدرش از خواهرهای کوچکترش هم مراقبت کند، اما بالاخره در دانشگاهی در کشوری دیگر پذیرفته میشود و داستان از همینجا آغاز میشود. لارا جین دختر وسطی، که راوی داستان هم هست بسیار به خواهرش وابسته است و با رفتن او مجبور میشود مسوولیت خواهر کوچکتر را به عهده بگیرد و در کارهای خانه بیشتر همکاری کند. در این گیر و دار نامههایش که به چند پسری که عاشقشان بوده نوشته بوده، اما برای هیچکدام نفرستاده بوده، لو میرود و به دست پسرها میرسد. در این میان به دلایلی با یکی از این پسرها به اسم پیتر وانمود میکنند که دوست هستند و اتفاقات بامزه و جالبی میافتد که داستان را پیش میبرد. همهی اعضای خانواده و دوستان آنها هم از قضیهی ساختگی بودن دوستیشان بیخبرند. لارا جین و پیتر کمکم به هم علاقهمند میشوند، اما با برگشتن خواهر بزرگتر از دانشگاه اتفاقات تازهای میافتد که داستان را هیجانانگیز و شیرین میکند.
جنی هان نویسندهی این رمان آمریکایی لابهلای داستان بانمک عاشقانهاش موضوعات زیادی را گنجانده است. خانواده شاید مهمترین موضوعی باشد که نویسنده به آن میپردازد. آرامشی که بچهها باید در خانه داشته باشند و میزان ارتباط و صمیمیت با پدر و مادر موضوعی است که زیاد به آن پرداخته میشود. خانهی گرم راوی داستان با اینکه مادری در خانه است، محل امن و آرامی برای دخترها و حتی پسر همسایه است که پدر و مادرش مدام با هم دعوا میکنند. روابط خواهرانه و دوستی بین افراد خانواده و بخشیدن خطاهای افراد خانواده، یکی دیگر از موضوعاتی است که نویسنده به آن میپردازد و بر آن تاًکید دارد.
علاوه بر اینها احترام به سنتها و حفظ ارزشهایی که از گذشتهها باقی مانده یا مربوط به سبک و نوعی از زندگی یا نژادی است، از مسائلی است که در رمان دیده میشود.
موضوع مهم دیگر در این رمان حدود و مرز در روابط در سنین مختلف است. اینکه در دوران نوجوانی و جوانی ارتباط با جنس مخالف چهطور و با شناخت و آگاهی خانواده صورت میگیرد و اگر صداقت باشد همه چیز خوب پیش خواهد رفت و اتفاق غیرقابل جبرانی نخواهد افتاد.
داستان به شیوهای جذاب و شیرین روایت میشود که مخاطب را با خودش همراه میکند، طوری که با خواندن فصل اول، کنار گذاشتن کتاب سخت است. ماجراها و قهر و آشتیهای شیرین لارا جین با خواهر بزرگ و کوچکش، دوستی با پدرش، روابطش با دوستپسر ساختگیاش، عشقهای زمان کودکی و نوجوانیاش، آشپزی و کیکپزیهایش و خیالات دخترانه و لاکهای صورتی و لباسهای زیبایش آنقدر خواندنی است که هر مخاطبی را با خودش همراه کند و به دنیای او با شادی و غمهایش ببرد.
بریدهای از رمان
مارگوت دختر خوبی است و به نظرم من و کیتی هم راه او را دنبال کردهایم. من هیچ وقت تقلب نکردم، مست نکردم یا سیگار نکشیدم و حتی یک دوستپسر هم نداشتم. گاهی وقتها سر به سر بابا میگذاریم و بهش میگوییم چهقدر خوششانس است که همهی ما دخترهای خوبی هستیم، اما واقعیت این است که این ماییم که خوششانسیم. او واقعاً بابای خوبی است و همهی سعیاش را میکند. البته اینطور هم نیست که همیشه درکمان کند، اما خب تلاشش را میکند و همین مهم است.
***
هر کاری که توی زندگی بکنم، اگر من و مارگوت وسط بگومگو باشیم، اگر قرار باشد ماشین زیرم کند، همیشه، دست از حرف زدن برمیدارم و به حرفی دربارهی مامان گوش میدهم. همهی جزئیات، همهی چیزهایی که مارگوت از مامان به یاد دارد، من هم میخواهم بدانم. البته در این مورد از کیتی بهتر هستم. کیتی غیر از چیزهایی که ما بهش گفتهایم هیچ خاطرهای از مامان ندارد. آنقدر به تکرار دربارهی مامان برایش قصه گفتهایم که انگار داستانهای شخصی خودش هستند. مثلاً میگوید: «یادتونه اون باری که…» و قضیهای دربارهی مامان تعریف میکند. انگار خودش ـ نه به عنوان یک نوزاد ـ آنجا بوده.
